تبليغاتX
دانشگاه آزاد اسلامی شیروان
دانشجویان بازنشسته دانشگاه آزاد شیروان(گروه کامپیوتر)
در پارک ملت برای تهیه بزرگترین ساندویچ شتر مرغ دنیا - جهت ثبت در کتاب رکوردها – مراسمی برپا شد.ولی ملت نرده ها را شکستند و ساندویچ روغارت کردند.آیا این عمل در نتیجه گرسنگیست؟  نه بلکه در نتیجه نابود شدن فرهنگ اجتماعی و شخصیت فردی است. زیرا افراد حاضر در پارک ملت نه گرسنه بودند، نه محتاج و نه بیسواد..حال بگوئیم هنر نزد ایرانیان، کوروش، منشور حقوق بشر،..

این هم عکس معنادار رویترز و مقاله مضحکی که برایمان نوشتند:
 
 
image00111.jpg
 

+ نوشته شده در  ساعت 17:22  توسط santrus  | 

یه پیرزنی یک همسایه کافر داشت هر روز و هر شب با صدای بلند همسایه کافر رو لعنت می گفت این همسایه کافر من رو جونشو بگیر طوری که مرد کافر می شنید زمان گذشت پیرزن بیمار شد دیگه نمی تونست غذا درست کنه ولی در کمال تعجب غذای پیرزن سر موقع در خونه اش ظاهر می شد پیرزن سر نماز می گفت خدایا ممنونم که بندتو فراموش نکردی و غذای منو در خونه ام ظاهر می کنی و لعنت بر اون کافر خدا نشناس. روزی از روزها پیرزن خواست بره غذا رو برداره دید این کافرِ که غذا براش میذاره؛ از اون شب به بعد سر نماز می گفت خدایا ممنونم که این مرتیکه شیطان رو وسیله کردی برای من غذا بیاره من تازه حکمت تو رو فهمیدم چرا جونشو نگرفتی
 

+ نوشته شده در  ساعت 16:58  توسط santrus  | 

عمه بلقیس به همه چیز کار داشت ، به اینکه دختر همسایه تازگی ها زیر ابرویش را برداشته ، به اینکه زن مطلقه ای که طبقه ی دوم زندگی می کرد بعد از نیمه شب برگشته ، به اینکه فلانی توی مهمانی دامن کوتاه پوشیده.  عمه بلقیس زن نجیبی بود و دوست داشت که همه ی دنیا مثل او به مقوله ی نجابت نگاه کنند. هرکس حرکتی می کرد که با عرف و سنت های او نمی خواند عمه بلقیس لبش را  می گزید و روی گونه هایش می زد اما هیچ پاسخ  صریحی برای رد آن نداشت. اگر خیلی به چالش می کشیدی اش و ثابت می کردی که فلان کار آنقدرها هم بد نبوده می گفت: وا خدا مرگم بده ،همسایه ها چی فکر می کنند؟؟؟چون اصولا اینکه بقیه چه فکری می کنند در فرهنگ عمه بلقیسی از اینکه خود آدم چه فکری می کند مهم تر است.

لازم نیست عمه ی کسی باشید تا عمه بلقیس باشید. “عمه بلقیسی” فرهنگ غالب کشور ماست. عمه بلقیس ها همه جا هستند و  به همه چیز کار دارند. به عقاید دیگران، به لباس پوشیدن دیگران، به آدامس خوردن دیگران، به اینکه کی با کی رفت و با کی آمد و با کی خوابید. عمه بلقیس ها  داعیه دار فرهنگ و شرافت و نجابت و همه چیزهای اینجوری هستند و ماموریت دارند مردم را زیر ذره بین بگذارند و نقد و ارشاد کنند. در  فالس نیوز در مورد دست دادن اصغر فرهادی با آنجلینا جولی می نویسند یا در مورد خندیدنش با جودی فاستر. عمه بلقیس ها همه را شکل فاحشه می بینند. اصولا دریچه ی دیدشان از زیپ شلوارشان باز تر نمی شود.هرکس یک کم متفاوت، یک کم شاد، یک کم آزاد، یا ساختار شکن باشد در قاموس عمه بلقیس  فاحشه به شمار می رود. این را هم بگویم که در قاموس عمه بلقیس بقیه بدی ها مثل دزدی، دروغ گویی ، ریاکاری و … مهم نیست.  مهم  این است که فاحشه لقب نگیری. و البته آنها در بکار بردن این برچسب امساکی به خرج نمی دهند.

عمه بلقیس ها  مردمان نازنینی هستند گاه،پدر ها و مادرهای ما، دایی و خاله و گاه خود ما هستند. اما باید درک کنند که همه مثل هم نیستند و همه مثل هم فکر نمی کنند، لازم است حد خودشان را بدانند.گاه لازم است در برابرشان ایستاد و در نهایت قاطعیت بهشان گفت:آنچه دیگران با زندگی خودشان می کنند به شما مربوط نیست! چیزهایی وجود دارد که متعلق به حریم خصوصی افراد است.تا وقتی آزادی های آن فرد مانع آزادی و امنیت ما نشده است ما حق مداخله در آن را نداریم.

+ نوشته شده در  ساعت 16:14  توسط santrus  | 

یک روز یه ایرانی برای تحصیل به کشور چین میره!

و توی اونجا رشته ی اژدها کشی رو می خونه و بعد از گرفتن مدرک به کشور ایران بر می گرده!

وقتی میاد توی ایران میبینه برای این رشته ی که خونده بازار کار وجود نداره!

بعد از کلی مکافات ،دانشگاهی برای این رشته ایجاد می کنه و 100 نفر برای این رشته پذیرش می کنن و بهشون آموزش میده!

این 100 نفر بعد از گرفتن مدرک لیسانس میرن توی جامعه و متوجه میشن که بازار کاری برای این رشته وجود نداره! 

این شخص بعد از کلی فکر کردن به این نتیجه میرسه که دوباره این 100 نفر رو پذیرش کنن و مدرک فوق لیسانس رو بهشون بدن!

باز دوباره این 100 نفر بعد از گرفتن مدرک فوق لیسانس وارد جامعه شدن و باز هم بازار کاری نبود!

مرد دوباره به فکر فرو رفت!

و بالاخره فکری به ذهنش رسید!

و برای این 100 نفر بازار کار ایجاد کرد!

این 100 نفر به عنوان استاد برای تدریس رشته ی اژدها کشی در دانشگاه ها استخدام شدن!

 و این داستان همچنان ادامه دارد........

نتیجه:

حکایت بعضی رشته های دانشگاه های ایران همینه!(تا حالا این طوری بهش فکر کرده بودی؟)

سوال؟

آیا شما هم جزء کسانی هستین که در این رشته ها تحصیل یا حتی تدریس می کنه؟

+ نوشته شده در  ساعت 23:36  توسط santrus  | 

+ نوشته شده در  ساعت 19:57  توسط santrus  | 

ایـن‌ روزهآ 
دلم بیمــار است!
هـِےِ دارد بــالا مـےِ آورد
پس‌مانده‌هاےِ
تو را ...

+ نوشته شده در  ساعت 22:12  توسط santrus  | 

یارب مباد که گدا معتبر شود.

+ نوشته شده در  ساعت 11:32  توسط santrus  | 

زوج ۶۰ ساله به مناسبت سی و پنجمین سالگرد ازدواجشون رفته بودند بیرون كه یه جشن كوچیك دو نفره بگیرن.
وقتی توی پارك زیر یه درخت نشسته بودند یهو یه فرشته كوچیك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: چون شما همیشه یه زوج فوق العاده بودین و تمام مدت به همدیگه وفادار بودین من برای هر كدوم از شما یه دونه آرزو برآورده میكنم!
زن از خوشحالی پرید بالا و گفت:
چه عالی! من میخوام همراه شوهرم به یه سفر دور دنیا بریم
فرشته چوب جادوییش رو تكون داد و پوف! دو تا بلیط درجه اول برای بهترین تور مسافرتی دور دنیا توی دستهای زن ظاهر شد !
حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه.
مرد چند لحظه فكر كرد و گفت:
این خیلی رمانتیكه ولی چنین بخت و شانسی فقط یه بار توی زندگی آدم پیش میاد
بنابراین خیلی متاسفم عزیزم آرزوی من اینه كه یه همسری داشته باشم كه
۳۰ سال از من كوچیكتر باشه
زن و فرشته جا خوردند و خیلی دلخور شدند. ولی آرزو آرزوئه و باید برآورده بشه.
فرشته چوب جادوییش رو تكون داد و پوف! مرد
۹۰
سالش شد !!!

نتیجه اخلاقی :
مردها ممكنه زرنگ و بدجنس باشند، ولی فرشته ها زن هستند !

+ نوشته شده در  ساعت 0:14  توسط santrus  | 

پرسپولیس: ما 6تا زدیم
استقلال: ما رفت و برگشت بردیمتون
پرسپولیس: خب ما 6تا زدیم
استقلال: علی سامره ثانیه 30 بهتون گل زد
پرسپولیس: ما 6تا زدیم
استقلال: ما دوبار قهرمان آسیا شدیم شما حتی یک بارم به نیمه نهایی نرسیدین
پرسپولیس: ما 6 تا زدیم
استقلال: ما از الغرافه 5 تا نخوردیم
پرسپولیس: ما 6تا زدیم
استقلال: ما زودترین گل تاریخ لیگ برتر و تو ثانیه 8 اونم از مس سرچشمه نخوردیم
پرسپولیس: ما 6تا زدیم
استقلال: ما پرافتخارترین تیم آسیا هستیم
پرسپولیس: ما هم 6تا زدیم
استقلال: خوبی؟
پرسپولیس: ما که 6 تازدیم...!!

+ نوشته شده در  ساعت 12:48  توسط santrus  | 

همسایه مون نذری میداد. کلی صف کشیده بودن دمه خونمون می‌خواستم برم بالا رفتم سمت در. یارو از ته صدا زد: کجا میری ته صف اینوره‌ها! می‌گم خونه‌مون اینجاست! میگه واسه ما فیلم بازی نکن! کم مونده بود دسته جمعی بریزن سرم. مجبور شدم واسه اینکه کتک نخورم برم تو صف وایسم که برم خونه

+ نوشته شده در  ساعت 12:20  توسط santrus  | 

جهان سوم تنها جايي است كه به جاي واژه ايميل از واژه

پست الكترونيكي استفاده مي شود كه هم پست و هم الكترونيك هر دو انگليسي اند
+ نوشته شده در  ساعت 10:14  توسط santrus  | 

علـم ثابت کـرده ... 

بعضی از ایرانی ها آنقدر استعداد دارند که می توانند سایت قدرتمندی مانند فیسبوک را هم خـَــز کنند...!! 


هیچگاه کسی را نه ببخش ! نه فراموش کن ! بزن سر فرصت دهنش را سرویس کن ! باشد که رستگار شوی. 


همسر استیو جابز ضمن تشکر ، از ایرانیان خواست به زندگی عادی بازگردند، 
هر چي خاكه استيو جابز هست...بقاي عمر شما باشه...عكس‌هاي پروفايلهاتونو عوض كنين. لباسای سياه رو هم در بيارين آقایون هم صورتشونو اصلاح کنند ! 
انشاا... تو شادی هاتون جبران کنیم 

+ نوشته شده در  ساعت 1:2  توسط santrus  | 

داشتیم تو خیابون قدم می زدیم كه یهو صداى ترمز شدیدى اومد و دو تا پا كه یكى عمودى یكى افقى رو هوا بود... خلاصه ملت جمع شدن بالای سر طرف، كه در این هنگام راننده پیاده شد و در كمال خونسردى گفت: آقا چیزیتون شد؟ 
یارو هم با همون وضع و صورت خونى مالى در حالی كه به سختى نفس می كشید گفت: پـَـ نه پَــ، خودمو انداختم زمین از داور پنالتى بگیرم! 
راننده گفت: نمكدون! منظورم ای
نه كه می خواى زنگ بزنم اورژانس؟ 
یارو گفت: پـَـ نه پَــ، زنگ بزن برنامه نود، عادل اینا كارشناسى كنن صحنه پنالتى بود یا نه! 
+ نوشته شده در  ساعت 11:29  توسط santrus  | 

خرگوش از كلاغی بر سر شاخه پرسيد

كه آيا من نيز ميتوانم چون تو نشسته ، كار نكنم؟

كلاغ پاسخ داد : چرا كه نه

خرگوش بنشست بی حركت

.روباهی از ره رسيد و خرگوش بخورد

نتيجه اخلاقی

. لازمه نشستن و كار نكردن بالا نشستن است

+ نوشته شده در  ساعت 15:24  توسط santrus  | 

در معبدی گربه ای وجود داشت که هنگام نيايش راهبان مزاحم تمرکز آن ها می شد.

بنا بر این استاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان نيايش می رسد یک نفرگربه را گرفته و به ته باغ ببرد و به درختی ببندد .

این روال سال ها ادامه پیداکرد و یکی از اصول کار آن مذهب شد .

سال ها بعد استاد بزرگ در گذشت . گربه هم مرد .

راهبان آن معبد گربه ای خریدند و به معبد آوردند تا هنگام نيايش او را به درخت ببندند تا اصول نيايش را درست به جای آورده باشند

و سالها بعد استاد بزرگ دیگری رساله ای نوشت در باره ی اهمیت بستن گربه به درخت هنگام نيايش

+ نوشته شده در  ساعت 15:14  توسط santrus  |